فخرالدین حجازی و محمدتقی فلسفی


آقای طالقانی تلاش می‌کرد تا میان فخرالدین حجازی و فلسفی مصالحه دهد. یکبار هر دو را در خانه‌اش دعوت کرده که گزارش آن در … آمده است: حجازی دو نامه از جیب خود درآورده و ارائه می‌دهد و می‌گوید: آیت‌الله حکیم و آیت‌الله میلانی که از مراجع تقلید هستند به من اجازه دادند با همین وضع و لباس منبر بروم. در این جلسه این دو با یکدیگر آشتی می‌کنند. تاریخ این گزارش ۹/۵/۱۳۴۸ است. آقای طالقانی گفته بود: من حجازی را مرد سالمی تشخیص دادم. پای منبر او می‌روم. صحبت‌های حجازی مانند بعضی از وعاظ بودار نیست.
ظاهرا کار این آشتی به‌جایی نرسیده و آبان همان سال که اعلامیه‌ای علیه حجازی در بازار پخش شد، خود او همچنان آقای فلسفی را عامل این امر معرفی می‌کرد و می‌گفت: دلیلش این است که «از سی سال پیش تاکنون به چنین بلایی که ما به‌سرش آوردیم گرفتار نشده بود.»
در واقع این اعلامیه کار ساواک بود نه کار آقای فلسفی، ساواک در گزارشی درباره این که چگونه و با چه هدفی این اطلاعیه را جعل کرده می‌نویسد: «مدتی پیش اختلافاتی بین نامبردۀ فوق ـ حجازی ـ و محمدتقی فلسفی بروز نموده و هر کدام علیه دیگری تبلیغ و تنقید می‌نماید. به همین جهت و به منظور تشدید اختلاف و ایجاد شکاف بین نامبردگان و طرفدارانشان، اعلامیه‌ای علیه فخرالدین حجازی تهیه و به نحو غیر محسوس در برخی از نقاط تهران توزیع گردید.» فلسفی هم به کسی گفته بود که اصلاً از این اطلاعیه خبری ندارد. به هر حال، هدف اصلی ضایع‌کردن حجازی بوده و به این قصد که «فخرالدین حجازی پایگاهی برای جبهه ملی نشود» که البته مقصود چهره‌های مسأله‌دار مانند طرفداران نهضت آزادی و غیره از نظر ساواک است.
(رسول جعفریان؛ جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی ـ سیاسی ایران؛ نشر علم: تهران؛ چاپ سیزدهم: زمستان ۱۳۸۹؛ ص ۹۱۰)