جریان جنگ بدر (۱): سؤال
جریان جنگ بدر (۲): خواهید دانست کی کم است، کی زیاد!
جریان جنگ بدر (۳): خدا حقیقت مؤمنین را آشکار کرد.
شیطان اینها را تهییج کرد، گفت بروید. مؤمنین توان نبرد با شما را ندارند، من هم در کنار شمایم. وقتی تن به تن شدند، دیگر از آن التقای در معرکه به ترائی یکدیگر رسید، رو به فرار گذاشت شیطان. گفت من می‌بینم چیزی را که شما نمی‌بینید. یعنی شما نگاه نکنید اینها همین چند نفرند. یک عده‌ای هم با اینها هستند، فقط من می‌بینم.

***

اما در همان سوره مبارکه انفال می‌فرماید وقتی در بیداری، در هنگام جنگ نوبت معرکه‌آرایی رسید، هم مؤمنین را آنها کم می‌دیدند، هم کافران را آنها کم می‌دیدند. اگر ما این ﴿یرَوْنَهُم مِثْلَیهِمْ رَأْی الْعَینِ﴾ را بگوییم مؤمنین، کافران را دو برابر خود می‌دیدند، یعنی هزار نفر را ششصد نفر می‌دیدند، دیگر نیازی نیست که ما بیاییم بین آیه سوره آل‌عمران و آیه سوره انفال جمع کنیم تا بگوییم در یک موقف تقلیل بود، در یک موقف دیگر تکثیر بود. چون هر دو جا تقلیل است. وقتی مؤمنین که یک سوم کافرین بودند، کافران را که سه برابر بودند دو برابر ببینند، کم می‌بینند. دیگر نیازی به جمع نیست که ما بگوییم آن در یک موقفی است، آن در موقفی دیگر. چون حقیقت کفر کم است و متاع دنیاست، این متاع دنیا که قلیل است، در عالم رؤیا نشان پیغمبر داده شد، این یک، و همین حقیقت کفر که کم است در حالت بیداری نشان مؤمنین داده شد دو، که فرمود: ﴿وَإِذْ یرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیتُمْ فِی أَعْینِکُمْ قَلِیلاً﴾ تا اینجا قابل توجیه است.

اما عمده آن است که فرمود ﴿وَیقَلِّلُکُمْ فِی أَعْینِهِمْ﴾، شما را در چشم اینها کم کرد. نفرمود «یریهموکم قلیلاً». فرمود ﴿یقَلِّلُکُمْ فِی أَعْینِهِمْ﴾، اینجا سخن از ارائه نبود، سخن از تقلیل بود. شما را کم جلوه داد. خوب شمایی که در جنگ بدر فاتح و پیروز شدید، شما را کم جلوه داد. شما چه کسانی بودید؟ تنها مؤمنین بودید با همین وضع ظاهر؟ یا آن امدادهای غیبی فرشته‌ها و امثال ذلک هم با شما بود؟ آیا همه کسانی که در صف مخالف بودند شما را کم دیدند؟ یا شیطان به رقم شما پی برد؟

در همین سوره مبارکه انفال قصه بدر را خیلی درست تبیین می‌کند. می‌فرماید طوری ما ساز و برگ جنگی را و موقعیت خاکریز نظامی را تنظیم کردیم که اگر شما می‌نشستید، نقشه می‌کشیدید، فکر می‌کردید، به این زیبایی درنمی‌آمد. در همین سوره مبارکه انفال می‌فرماید طوری ما تنظیم کردیم که اگر شما فکر می‌کردید به این زیبایی درنمی‌آمد. ﴿إِذْ أَنْتُم بِالْعُدْوَهِ الدُّنْیا وَهُم بِالْعُدْوَهِ الْقُصْوَی وَالرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنکُمْ وَلَوْ تَوَاعَدتُّمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعَادِ وَلکِن لِیقْضِی اللّهُ أَمْرَاً کَانَ مَفْعُولاً﴾ شما در جای نزدیک قرار گرفتید، آنها در جای دور قرار گرفتند. آن قافله مال‌التجاره حمل کن هم نزدیک شما زیر دست شما قرار گرفت. شما اگر می‌دانستید چه کسی می‌خواهد حمله کند و می‌خواستید با فرمول نظامی خاکریزها را مشخص کنید، جایتان را، سنگرها را مشخص کنید، به این زیبایی درنمی‌آمد. در حالی که اصلاً ندانسته رفتید که ﴿لَوْ تَوَاعَدتُّمْ﴾ تازه ﴿لاَخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعَادِ﴾. ما این قدر زیبا طرح کردیم، چه بهتر که کار را به ما بسپارید، توکل معنایش همین است.

فرمود شما اگر هم می‌دانستید و نقشه می‌کشیدید، با آگاهی کار می‌کردید به این زیبایی درنمی‌آمد. در حالی که ندانسته رفتید و این قدر خوب کارها مستقر شد. آن‌گاه وقتی جنگ شروع می‌شود این‌چنین در همین سوره انفال، آیه ۴۸ می‌فرماید ﴿وَإِذْ زَینَ لَهُمُ الشَّیطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لاَغَالِبَ لَکُمُ الْیوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّی جَارٌ لَکُمْ﴾. شیطان اینها را تهییج کرد، گفت بروید. مؤمنین توان نبرد با شما را ندارند، من هم در کنار شمایم. ﴿فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ﴾ وقتی تن به تن شدند، دیگر از آن التقای در معرکه به ترائی یکدیگر رسید، ﴿نَکَصَ عَلَی عَقِبَیهِ﴾ رو به فرار گذاشت شیطان. گفت ﴿قَالَ إِنِّی بَرِی‏ءٌ مِنکُمْ إِنِّی أَرَی مَا لاَ تَرَوْنَ﴾ من می‌بینم چیزی را که شما نمی‌بینید. یعنی شما نگاه نکنید اینها همین چند نفرند. یک عده‌ای هم با اینها هستند، فقط من می‌بینم ﴿إِنِّی أَرَی مَا لاَ تَرَوْنَ﴾. خوب آن ﴿مَا لاَ تَرَوْنَ﴾، همانهایی بودند که آیاتش قبلاً خوانده شد ﴿فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ﴾ که خوانده شد. یک نیروی مسلّحی هم با اینها بودند. شیطان گفت من می‌بینم کسانی را که شما نمی‌بینید. این می‌شود ﴿یقَلِّلُکُمْ فِی أَعْینِهِمْ﴾.

اگر کسی چشم ملکوتی می‌داشت، می‌دید و چون چشم ملکوتی نداشتند، ندیدند. آن‌گاه معلوم می‌شود که کار خدا چشم‌بندی از قبیل ﴿سَحَرُوا أَعْینَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ﴾ نیست. کار خدا از قبیل چشم‌بندی ملکوتی است، نه مُلکی، که فرمود: ﴿أَعْینُهُمْ فِی غِطَاءٍ عَن ذِکْرِی﴾. این آیه ۱۰۱ سوره مبارکه کهف را ملاحظه فرمایید. می‌فرماید ﴿الَّذِینَ کَانَتْ أَعْینُهُمْ فِی غِطَاءٍ عَن ذِکْرِی وَکَانُوا لَا یسْتَطِیعُونَ سَمْعاً﴾ کسانی که چشم آنها بسته است، نام مرا نمی‌بینند. مگر نام خدا دیدنی است؟ یا نام خدا شنیدنی است؟ فرمود سراسر عالم نام من است و اینها نام مرا نمی‌بینند. این معلوم است که عین، عین ملکوت است، نه مُلک. وگرنه عین مُلکی و چشم ظاهر که نام را نمی‌بیند، نام را و یاد را گوش می‌شنود. فرمود اینها آیات من، نشانه‌های مرا نمی‌بینند. این همان است که فرمود: ﴿وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَینَکَ وَبَینَ الَّذِینَ لاَ یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ حِجَاباً مَسْتُوراً﴾ که تو را نمی‌بینند.








جریان جنگ بدر (۴): قضیه کمی پیچیده‌تر است!
(از اینجا دریافت کنید)