علم هم از صفت ذات است، هم صفت فعل؛ هم علم فعلی برای حق است، هم علم ذاتی. آن علمی که برای حق است و عین ذات است «عالم اذ لا معلوم»، آن علم ذاتی است که خدای سبحان به جمیع أشیا قبل از آفرینش دارد بعد از آفرینش هم آن علم، علی ما هو علیه است. اما این علمی که در بسیاری از موارد قرآن کریم آمده است: ﴿لنعلم أی الحزبین أحصی﴾ یا ﴿نعلم المجاهدین منکم و الصابرین﴾ و امثال ذلک، اینها علوم فعلیه‌اند.

***

اما اینکه فرمود: ما این قبله را به عنوان آزمون قرار دادیم تا بدانیم، عده‌ای گفته‌اند به اینکه «ما بدانیم» یعنی تا فرشتگان ما، مأموران ما، أنبیای ما و اولیای ما بدانند، و چون خدای سبحان کار را با تدبیر مدبّران انجام می‌دهد، اینها مأموران الهی‌اند و خصیصه ملک و فرمانروای کل آن است که کارهایی که مأموران او انجام می‌دهند به خود نسبت می‌دهد- نظیر «فتح الامیر البلد»- از این جهت علمی که دیگران پیدا می‌کنند خدا به خود نسبت می‌دهد. یعنی ما این را به عنوان امتحان طرح کردیم تا ملائکه ما بدانند یا أنبیاء و أولیاء ما بدانند. کارهای مأموران را به خود نسبت داده است؛ این یک توجیه [است].

اما درباره توجیه دیگر، توجیه دیگری این است که نیازی به این تکلّف نیست؛ برای خدای سبحان یک صفات ذاتی است و یک صفات فعلی است. صفت ذات را عین ذات می‌دانند و از خود ذات انتزاع می‌شود؛ مثل حیات، مثل قدرت و امثال ذلک.

صفت فعل را از مقام فعل انتزاع می‌کنند؛ مثل اراده فعلی و امثال ذلک. خدا خالق است، رازق است، باسط است، کافی است، شافی است، ضار است، نافع است و امثال ذلک. اینها زیر پوشش قدرت حق است که قدرت عین ذات است. اما قبض و بسط، احیاء و اماته، اضحاک و ابکاء، ضرر و نفع و امثال ذلک، اینها صفات فعل است. صفات فعل را از فعل انتزاع می‌کنند نه از ذات. چون صفات فعل ممکن‌اند، این صفات ممکن را باید از محل امکان انتزاع کرد، نه از محل وجوب. صفت فعل را که از فعل انتزاع کردند، در حقیقت صفت فعل عین فعل است، نه عین ذات. چون افعال حق حادث‌اند، علوم فعلیه حق هم حادث است.

یک مطلب این است که خدا دارای صفت ذات و صفت فعل‌ است، این یکی. تشخیصش را هم گفتند به این است، آن معیاری که مرحوم کلینی (رضوان الله علیه) در کتاب شریف کافی در بحث صفات ذات و صفات فعل ذکر کرد، یک معیار خوبی است که مورد قبول حکمای اسلام هم است.

صفت ذات، آن صفت کمالی است که مقابل ندارد. مقابل او جز عدم و نقص چیز دیگر نیست و خدای سبحان هرگز به مقابل او متصف نمی‌شود، فقط به خودش متصف می‌شود؛ مثل علم، مثل حیات، مثل قدرت، اینها صفات ذات است. قدرت مقابل ندارد مگر عدم. که عجز و ضعف، نقص است و خدای سبحان هرگز به مقابل قدرت متصف نمی‌شود. نمی‌شود گفت که نسبت به این قدیر است [و] نسبت به آن غیرِ قدیر و عاجز، معاذ الله. حیات مقابل ندارد مگر عدم و موت و خدای سبحان هرگز به مقابل حیات متصف نمی‌شود. حیات صفت ذات است، قدرت صفت ذات است، و مانند آن.

اما قبض و بسط و احیاء و اماته، ضرر و نفع، اضحاک و ابکاء و امثال ذلک، اینها هر کدام مقابل دارند و هر دو هم کمال‌اند و خدای سبحان به هر دو متصف است. مثل اینکه نسبت به بعضی‌ها ضار است [و] نسبت به بعضی نافع، نسبت به بعضی محیی است [و] نسبت به بعضی ممیت، نسبت به بعضی قابض است [و] نسبت به بعضی باسط یا نسبت به یک شخص در موارد گوناگون قبض و بسط دارد: ﴿یقبض و یبصُطُ﴾ و امثال ذلک، اینها صفات فعل‌اند، هر دو طرف کمال‌اند و هر دو طرف هم محدودند، مرز مشخص دارند؛ مثل رضا و غضب و خدای سبحان به هر دو طرف هم متصف می‌شود، از یک عده راضی است [و] از یک عده ناراضی، نسبت به یک عده قبض دارد و نسبت به یک عده بسط دارد و مانند آن. پس هر صفتی که مقابل ندارد إلا العدم و خدای سبحان فقط به آن صفت متّصف است و به مقابلش متّصف نیست آن صفت، صفت نامحدود است و کمال است و صفتِ ذات است؛ مثل قدرت و حیات و امثال ذلک. هر صفتی که مقابل دارد و خدا به هر دو طرف متصف می‌شود و هر دو طرف کمال است و هر دو طرف هم محدود، صفت فعل‌اند، صفت فعل را از مقام فعل انتزاع می‌کنند؛ نه از مقام ذات.

مطلب بعدی آن است که بعضی از صفات ذات و صفات فعل نامشان یکی است، بعضی‌ها نامشان فرق می‌کند. قدرت صفت ذات است، خلق و رزق و بسط صفات فعل‌اند. نام صفت ذات قدرت است، نام صفت فعل خلق و قبض و بسط است که فرق می‌کند. امّا علم هم از صفت ذات است، هم صفت فعل؛ هم علم فعلی برای حق است، هم علم ذاتی. آن علمی که برای حق است و عین ذات است «عالم اذ لا معلوم»، آن علم ذاتی است که خدای سبحان به جمیع أشیا قبل از آفرینش دارد بعد از آفرینش هم آن علم، علی ما هو علیه است. اما این علمی که در بسیاری از موارد قرآن کریم آمده است: ﴿لنعلم أی الحزبین أحصی﴾ یا ﴿نعلم المجاهدین منکم و الصابرین﴾ و امثال ذلک، اینها علوم فعلیه‌اند. علم فعلی صفت فعل است، صفت فعل را از مقام فعل دریافت می‌کنند؛ مثل﴿لیمیز الله الخبیث من الطیب﴾، از مقام فعل انتزاع می‌کنند. اگر فعل مطابق با آن علم ذاتی بود این شخص به کمال می‌رسد و اگر نه، از کمال محروم است. این ﴿لنعلم﴾ در مقام فعل است، این علم فعلی علمی است حادث که از فعل انتزاع می‌شود؛ نه از علم ذات.

پس بنابراین اگر این علومی که در موارد امتحان ذکر می‌شود بر علم فعلی حمل بشود نیازی نیست که ما بگوئیم علمی که مال مدبّران است و مال مأموران است خدا به خود نسبت داد. نه، بلکه علم فعلی خدا است در مقام خارج از ذات.

علم فعلی زیر پوشش علم ذاتی است. هر چیزی که در جهان سهمی از هستی دارد خدای سبحان به جمیع شئون او «عالم» است: «إذ لا معلوم»، که آن علم ذاتی است. اما علم فعلی از مقام فعل انتزاع می‌شود یعنی خود فعل مشهود حق است. این در همان خطبه الوسیله حضرت امیر(سلام الله علیه) است که: «لیس بینه و بین معلومه علمُ غیرهِ» یعنی خدا که به أشیا علم دارد، این‌طور نیست که صورتی از أشیا پیش حق باشد، خود شیء پیش حق حاضر است. خوب شیء وقتی که وجود نداشت، حضور ندارد به علم فعلی. امّا وقتی که موجود شد، خود آن شیء پیش حق مشهود است و حاضر. این علم فعلی است که عین ذات شیء پیش خدا مشهود است. فرمود: امتحان‌ها برای این است. در همه موارد که فرمود: ما امتحان می‌کنیم، در جهاد امتحان می‌کنیم، در غیر جهاد امتحان می‌کنیم، برای اینکه آن علم فعلی ظهور کند: ﴿إلاّ لنعلم من یتّبع الرسول ممّن ینقلب علی عقبیه﴾

***

متن کامل و فایل صوتی این جلسه درس تفسیر حضرت آیت الله جوادی آملی را می‎توانید در پایگاه اینترنتی «بنیاد بین المللی علوم وحیانی إسراء» بیابید.








علم الهی و اختیار بندگان
(از اینجا دریافت کنید)