علم الهی و اختیار بندگان
ارسال شده توسط محمدمهدی همتی در ۲۸م فروردین ۱۳۹۱


ایمان اگر مستودع باشد با فشار مرگ گرفته میشود. این طور نیست که فشار مرگ نظیر فشارهای بیماریهای دیگر باشد که قابل تحمل باشد. چون اگر قابل تحمّل باشد که روح بدن را رها نمیکند. پس اگر تمام اعضای بدن انسان را تکه تکه کنند، دردش همانند مرگ نیست، نمیشود آن را توصیف کرد. اگر قابل تحمل بود بدن را روح ترک نمیکرد. پس فشار و طامّه موت آن چنان دردناک است که قابل تحمل نیست، چون قابل تحمل نیست انسان تسلیم میشود. خب آن فشار که نمیگذارد برای انسان عقیده بماند، اگر عقیده مستقر نباشد، ملکه نباشد، نمیماند.


یعنی خدای سبحان که شما را به کتاب و حکمت عالم میکند، چیزی یادتان میدهد که شما نمیتوانید یاد بگیرید. نه در گذشته نمیدانستید، بلکه اگر هم کتاب و حکمت نمیآمد، شما آن نبودید که یاد بگیرید. یک وقت میفرماید به اینکه ما چیزهایی را به شما یاد دادیم که قبلا نمیدانستید.

تزکیه غیر از تدریس اخلاق است. یک وقت کسی درس فقه میگوید، یک وقت درس اخلاق میگوید، این تعلیم فقه و اخلاق است نه تزکیه. یک وقت عملا اینها را وادار میکند به وارستگی. فرمود از اینها زکات بگیر اینها را پاک کن. از اینها صدقات واجبه را دریافت کن اینها را تطهیر کن.

فرمود به شما حکمت میدهیم. این حکمت چیست؟ خدای سبحان وقتی دنیا را معرفی میکند، به همه مزایایی که در دنیا هست میفرماید «مَتَاعُ الدَّنْیَا قَلِیلٌ»(النساء ۷۷)، اندک است. بعد وقتی سخن از حکمت به میان میآید میفرماید به اینکه «یُؤتِی الْحِکْمَةَ مَن یَشَاءُ وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ»(البقره ۲۶۹) که همه اینها با فعل مجهول ذکر میشود، یعنی این چنین نیست که کسی درس بخواند حکیم بشود. حکمت را باید خدا بدهد.

پس هر تزکیهای مقدم بر تعلیم است. اما خیلی از چیزهاست که به وسیله تزکیه نصیب انسان میشود، آن دیگر علمی نیست که در کتابها و با گفتنها و با شنیدنها نصیب انسان بشود. اگر فرمود «إِنْ تَتَّقُوا الله یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً»(الأنفال ۲۹) یعنی اگر شما وارسته باشید یک سلسله علومی که فارق بین حق و باطل است به شما مرحمت میکنیم، روی این جهت است. آن علم محصول تزکیه است، این تزکیه حاصل شجره علم است، آن علم خیلی بهتر از این است، چون اساس، علم است.

انسان تا نداند که وارستگی نیست! خیلی از اموری که انسان نمیداند که از کجا وسوسه میشود و از کجا دارد تیر میخورد تا خودش را تهذیب کند. تا انسان حلال و حرام خدا را نداند، تا واجب و مستحب و مکروه را نداند، تا روح را نشناسد، قوای روح را نشناسد، سود و زیان روح را نشناسد، شهوت و غضب روح را نشناسد، چگونه میتواند خودش را تهذیب کند؟

قرائت زمینه برای تلاوت است، تلاوت مقدمه برای تعلیم حکمت است، تعلیم حکمت مقدمه برای تزکیه است. او هدف است. لذا در همه موارد ملاحظه میفرماید، در هیچجا نفرمود قد افلح من قرأها، قد افلح من تلاها، قد افلح من عَلِمها او عَلِّمَها، فرمود «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها» آنکه به هدف رسید به فلاح رسید.

دیدگاههای تازه